سلطان العلماء بهاء الدين محمد بلخى ( پدر مولوى ) ( بهاء ولد )
مقدمهء مصحح 8
معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى )
يكى بنام « حاجى صديق » و ديگر پسرش بنام « ناصح » كه اندك دانشمندى و فقه آموخته بود ( ص 73 ، 112 ، 150 ، 190 ) و سوم مادر شعيب يا ام شعيب كه بهاءولد را سخت تنگدل و آزردهخاطر كرده بود چنان كه اين واقعه در نظرش آن اندازه مهمّ بود كه تاريخ آن را ( 605 ) ضبط نموده ( ص 73 ) و پسر او « شعيب » نيز با مادر در آزار مصنّف همدست و همداستان بوده ( ص 1 ، 72 ، 77 ) . 6 - بهاءولد بالنسبه مكنتى داشت و از جهت معاش چندان به زحمت نبود چندانكه مىتوانست خانه بخرد و يا بگرو بگيرد ( ص 44 ، 138 ) . 7 - سلطان العلماء واعظ و مذكّر بود و اين شغل را دوست مىداشت ( ص 40 ، 60 ، 112 ) . 8 - همچنين مجلس درس داشت و علم خلاف ( ص 56 ، 60 ) و تفسير درس مىگفت و اين درس را به زبان پارسى القا مىكرد و ازو مىخواستند كه تفسير بتازى گويد تا مردمان را نيك صيد كند ( ص 159 ) . 9 - چنان كه روشنست وى از اهل رياضت و ذكر بود ولى وقتى هم از ذكر بسيار ملول و بىمزه گشته بود و بر دل مىگذرانيد كه بخوارزم رود و از عماد الدين طبيب علم طبّ بياموزد ( ص 30 ) . 10 - با وجود اينكه مردى بلندنظر و روشنبين و آزاده سيرت بود بحفظ ظاهر و رعايت سنن دينى و آداب مذهبى سخت پايبند و دلبسته بود و از كسانى كه بر خلاف شريعت كار مىكردند تنفّر داشت و گاه نيز نهى از منكر مىنمود و روش محتسبان و زاهدان متقشف را كار مىبست ( ص 97 ) . ديگر از جهات اختلاف اين جزو با سائر اجزا قسمتهاى متعدديست كه مصنف به زبان عربى انشا كرده و روىهمرفته نزديك بيست صفحه ازين كتاب را فرا گرفته است ، در اين فصول كه به تازيست مصنّف قواعد نحو را در غالب مواضع رعايت نكرده ( از قبيل ) مطابقت صفت و موصوف در تعريف و تنكير و تذكير و تأنيث ) و گاهى نيز فارسى را با عربى بهم آميخته و سخن دور از فصاحت و يا به عبارت ديگر سخيف و بىمزه گفته است .